تبليغاتX
...دخترک تنها...


...دخترک تنها...

(( آرام جون ))

سلاااااام بچه ها. خوبین؟؟؟! بچه ها چندتا خواهش ازتون دارم:

*اولیش اینکه خواهشا بدون نظر از وبم بیرون نرید.

*دومیش اینکه هرکی وب داره اگه میاد کامنت بذاره خواهشا آدرس وبش روهم بذاره.مخصوصا کسانی که تازه به وب من میان.

**سومیش اینکه تورخدا تورو جان هرکی که دوستش دارید کامنت خصوصی نذارید. مگر اینکه موضوع ((شخصی)) باشه. ازتون خواهش میکنم اگه موضوعتون شخصی یا ... نیست کامنت خصوصی نذارید.

مرسی بچه ها. یادتون نره هاااااااااااااااااااا. خیلی دوستون دارم

                                                                                             باتشکر...آرام

تـاریـ خ جمعه 1390/02/23سـاعـ ت 19:41 نـویسنده Aram|

سلام دوستان من امیدوارم خوب و خوش و خرم باشید خبر جدید اینکه آرام تا چند وقت دیگه میاد امروز باهاش صحبت کردم و گفت دلش واسه تک تک تون تنگ شده البته منظورش فقط دختر خانوم ها بود خلاصه آرام جوووووووووووون تا چند وقت دیگه میاد پیش تون و از شرمندگی تون در میاد قربون شما دوستان عزیز.

 

((دوستار شما افشین جووووووووووووون)) 

 

تـاریـ خ چهارشنبه 1390/05/12سـاعـ ت 20:18 نـویسنده Aram| |

  

سلام به دوستان و بازدیدکنندگان آرام جوووووووووووون راستشو بخواید آرام یه مشکلی براش

 پیش اومده (مشکل خانوادگی )  و از من درخواست کرد تا بیام شما ها رو از این موضوع مطلع

 کنم تا یه وقت نگرانش نشید من خودم معرفی نکردم به من میگن افشین جوووون شاید یه سری

 از شماها من بشناسید .

افشین : من  و آرام جووووووووووووووون ۲ تا دوست خوب برای همدیگه هستیم آرام نمیاد نت کامنتاش رو هم من چک میکنم اگه سوال خاصی داشتید بپرسید تا من جوابم بده من از همه چیز آرام باخبرم پس راحت باشید و حرفاتون بزنید.

 

تـاریـ خ پنجشنبه 1390/03/19سـاعـ ت 16:29 نـویسنده Aram| |

 


شبی از پشت یک تنهایی نمناک بارانی , تو را با لهجه ی گلهای نیلوفر صدا کردم , تمام شب برای باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم , پس از یک جستوجوی نقره ای ,
در کوچه های آبی احساس , تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی , دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم , تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم , همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت , حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم , نمی دانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا؟ شاید خطا کردم - و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی , نمی دانم چرا , تا کی , برای چه ؟ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد , و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمیداشت , تمام بال هایش غرق در اندوه و غربت شد و بعد رفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران شد و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد , کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد , هنوز آشفته ی چشمان زیبای تو ام برگرد ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد و بعد از این هم طوفان و وَهم و پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و ززیبا گفت: تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است , و من در اوج پائیزی ترین ویرانی یک دل میان غص ای از جنس بغض کوچک یک ابر , نمی دانم چرا شاید به رسم عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم....

 

 

تـاریـ خ چهارشنبه 1390/03/11سـاعـ ت 10:5 نـویسنده Aram| |

همه می پرسند
چیست در زمزمه ی مبهم آب؟
چیست در همهمه ی دلکش برگ؟
چیست در بازی آن ابر سپید؟
روی این آبی آرام بلند
که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال.
چیست در خلوت خاموش کبوترها؟
چیست در کوشش بی حاصل موج؟
چیست در خنده ی جام
که تو چندین ساعت,
مات مبهوت به آن می نگری؟
نه به ابر, نه به آب , نه به برگ
نه به این خلوت خاموش کبوتر ها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم.
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد,
نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه,
صحبت چلچله ها را با صبح
نبض پاینده ی هستی را در گندم زار,
گردش رنگ و طراوت را در گونه ی گل,
همه را می بینم , می شنوم,
من به این جمله نمی اندیشم.
به تو می اندیشم
ای سراپا خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم.
همه وقت , همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم.
تو بدان , تنها این را تو بدان,
تو بیا
تو بمان با من , تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب
من فدای تو , به جای همه گل ها تو بخند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ی ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من , تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش.

تـاریـ خ یکشنبه 1390/03/01سـاعـ ت 17:9 نـویسنده Aram| |


دلم گرفته...میدونی چرا؟؟؟!!! چون یه سال دیگه گذشت و بلاخره روزی رسید که اصلا منتظرش نبودم... شاید خیلیا از اینکه تولدشون میشه خوشحال میشن ولی من چرا باید خوشحال باشم وقتی که دنیا انقدر کثیفه...دنیایی که توش بوی خیانت میده...دنایی که آدماش اذیتم میکنن...خدایا چرا منو به این دنیای کثیفت اوردی...؟؟!!! یادته وقتی اومدم چقدر گریه میکردم؟ پس چرا دلت واسم نسوخت؟؟؟!!!!!! خدایا اینجا رو دوست ندارم...خدایا منو برگردون پیش خودت...خدایا ... دلم گرفته...دلم گرفته چون دلتنگم... دلتنگ دورانی که خیلی قشنگ و خیالی بود! دلتنگ روزهایی که می گذشت و من هرروزش شاد تر از دیروزش...! دلتنگ خنده های کودکانه ام...!!! دلتنگ روزها و شب هایی که سرشار از شادی بود...
کاش کوچیک بودیم... کوچیک که بودیم همه حرفامونو از نگاهمون میفهمیدن بزرگ که شدیم و فریاد هم میزنیم باز کسی حرفامونو نمیفهمه/کوچیک که بودیم توی جمع گریه میکردیم بزرگ که شدیم تو خلوت/کوچیک که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچیکترین چیز بود/بزرگ که شدیم کوچیکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه... بچه که بودیم بچه بودیم/بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ/دیگه همون بچه هم نیستیم...

 

درسته که تولدمه و من خیلی دلم گرفته ولی نمیخوام که روز تولدم حال کسی رو بگیرم ببخشید از کسایی ه با این حرفام حالشونو گرفتم ولی الان سعی میکنم جبران بکنم...پسسسس... بزن اون دست قشنگ رو براااااااااااااااااااااااااام... تولدممممممممممممممممم مباااااااااااااااررررررررررررک

دست... دست...

یووووووووووووووووووووووووهووووووووووووووو... دست دست... تولدمه ... حالا کی میاد وسط؟
اوا چرا خجالت میکشید؟؟؟؟ خجالت نداره که...  بابا مجلس خودمونیه... اوووووووووووووووو نه بابا .... قر کمرو نگاه کن...!!!!!!!!!!!!!!!!!!  حالا...

تولد تولد تولدم مبارک
مبارک مبارک تولدم مبارک

 

حالا نوبت کیکه: بابا هول ندین بخدا به همتون میرسه... وایسا اول یه آرزو بکنم: آرزو میکنم به عشقممممم برسم...

خوشمزه بود مگه نه؟... خب دیگه حالا باید برین خونه هاتون آخ راستی کادوها چی شد پس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!! ... مرسی بچه ها دستتون درد نکنه. نه من ازتون توقعی ندارم که... مهم اینه که اومدین...  مرسی که توی تولد من شرکت کردین 
                                                                                          با تشکر ... آرام

 

 

امروز روز تولدمه

الان داره بارون میاد

آسمون هیچ وقت تولد منو یادش نمیره و کادومو برام میفرسته

روز قشنگیه

همیشه روز تولد آدم قشنگه

و وقتی همه اونایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک میگن تازه میفهمی چقدر زیادن آدم هایی که دوستت دارن

و این خودش روز رو قشنگتر میکنه

به هر حال تولدم مبارک!

تولد همه کسايي هم که امروز تولدشونه مبارک!

تـاریـ خ سه شنبه 1390/02/13سـاعـ ت 15:15 نـویسنده Aram| |

دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم

صبوری میکنم تا تمام کلمات عاقل شوند

صبوری میکنم تا ترنم نام تو در ترانه کامل تر شود

صبوری میکنم تا طلوع تبسم,تا سهم سایه,تا سراغ همسایه...

صبوری میکنم تا مَدار,مُدار,مرگ...

تا مرگ,خسته از دق الباب نوبتم

آهسته زیر لب ... چیزی,حرفی,سخنی بگوید

مثلا وقت بسیار است و دوباره باز خواهم گشت!

هِه!

مرا نمی شناسد مرگ

یا کودک است هنوز یا شاعران ساکت اند!

 

حالا برو ای مرگ,برادر,ای بیم ساده ی آشنا

تا تو دوباره باز آیی

من هم دوباره عاشق خواهم شد!

 

تـاریـ خ یکشنبه 1390/01/14سـاعـ ت 11:21 نـویسنده Aram| |

می ترسم, مضطربم

و با آن که می ترسم

باز با تو تا آخر دنیا هستم

می آیم کنار گفتوگویی ساده

تمام رویاهایت را بیدار می کنم

و آهسته زیر لب می گویم

برایت آب آورده ام,

تشنه نیستی؟

فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد

تو ÷یش بینی کرده بودی که باد نمی آید

با این همه ... دیروز

پی صدایی ساده که گفته بود بیا, رفتم,

تمام راز سفر فقط خواب یک ستاره بود!

خسته ام!

می آیی همسفرم شوی؟

گفتوگوی میان راه بهتر از تماشای باران است

توی راه پوزش پروانه سخن می گوییم

توی راه خواب هایمان را برای بابونه های درّه ای دور تعریف می کنیم

باران هم که بیاید

هی خیس از خنده های دور از آدمی, می خندیم,

بعد هم به راهی می رویم

که سهم ترانه و تبسم است.

 

مشکلی پیش نمی آید

کاری به کار ما ندارند,

نه کرم شبتاب و نه کژدم زرد.

وقتی دستمان به آسمان برسد

وقتی که بر آن بلندی بنفشه بنشینیم

دیگر دست کسی هم به ما نخواهد رسید

می نشینیم برای خودمان قصه می گوییم

تا کبوتران کوهی از دامنه ی رویا ها به لانه بر گردند.

 

غروب است

با آن که می ترسم

با آن که سخت مضطربم

باز با تو تا آخر دنیا خواهم آمد...!

تـاریـ خ پنجشنبه 1389/12/26سـاعـ ت 2:15 نـویسنده Aram| |

چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم و

چه ساده در گریستن دیکران می میریم.

اما میان دشواری دریا و تبسم کرانه, فاصله ای ست.

 

لب اگر تشنه, جام شوکرانش در پیش,

دل اگر تنها, هزار دشنه ی پنهانش در پشت.

 

چنین که در اواسط واژه و معنا معلقیم

مگر به روزنکی در حصار بی سایه, بی دیوار,

ور نه در مویه های موهن مرگ, کو چراغی!؟

چراغی کو تا سپیده ی بی تردید, زلنوی فتیله نلرزاند؟!

 

دریغا فاصله ای ست میان آب و سراب,

یک دست بنای اشاره و

یک دست مزار خواب.

تـاریـ خ یکشنبه 1389/12/22سـاعـ ت 21:49 نـویسنده Aram| |

قرار است فردا,

دو سه غزل به یک پری دریایی بفروشم

آخر من یاد گرفته ام دریا را با دریا بشویم,

خود را با شعر...!

 

تـاریـ خ یکشنبه 1389/12/22سـاعـ ت 21:32 نـویسنده Aram| |

سادگی را من از نهان یک ستاره آموختم

پیش از طلوع شکوفه بود شاید,

با یاد یک بعداز ظهر قدیمی

آنقدر ترانه خواندم تا تمام کبوتران جهان, در سایه شاعر شدند.

 

سادگی را من از خواب یک پرنده در سایه ی پرنده ای دیگر آموختم

باد بوی خاص زیارت میداد

و من گذشته ی پیش از تولد خویش را می دیدم

ملائکی شگفت مرا به آسمان می بردند

یک سلول سبز در حلقه ی تقدیرش می گریست,

و از آنجا, آدمی تنهایی عظیم را تجربه کرد.

 

دشوار است!

هر چه بیشتر به رهایی بیندیشی

گهواره ی جهان کوچک تر از آن میشود

که نمی دانم چه...!راه گریزی نیست,

تنها دلواپس غریزه ی لبخندم.

سادگی را من از همین غرایز عادی آموختم.

تـاریـ خ یکشنبه 1389/12/22سـاعـ ت 21:28 نـویسنده Aram| |

سلام گلم. خوبی؟ منم خیلی خوووووبم. خیلی ممنون که به وبلاگم اومدی اگه بدون نظر از وبلاگم بیرون بری دعا میکنم کچل بشیااااااااااااااااااااا ....
تـاریـ خ چهارشنبه 1389/12/18سـاعـ ت 18:46 نـویسنده Aram| |

چرا؟ آخه چرا نامردی کرد؟ چرا تنهایی رو بهم هدیه داد؟ چرا بهم دروغ گفت؟ چرا تنهایی شده رفیقم؟! تنها کسی که واقعا از ته ته دلش منو دوست داره و هر روز میاد و به من سر میزنه تنهاییه. تنها کسی که وقتی گریه میکنم میادو کنارم میشینه و اشکامو از روی گونه هام پاک میکنه تنهاییه. تنهایی یه دوست واقعیه, دوست بودن را از اون یاد بگیرید! اونقدر معرفت داره که حتی لحظه ی مرگ هم با آدمه! تا حالا به خودتو دوستات فکر کردی؟!! به اینکه چه جور دوستایی داری؟!! به اینکه تو چه جور دوستی هستی؟!! چرا بعضی از این آدما خیلی راحت میتونن دل بقیه رو بشکونن؟!! یعنی اونا تا حالا عاشق نشدن یا اینکه ... . اولش میگن که میخوان بمونن,قسم میخورن که از پیشت نمیرن ولی ... ولی فرداش که بهش عادت کردی یهویی میبینی داره ازت فاصله میگیره... تو به سمتش میری ولی اون دورتر میشه... ازش میپرسی چرا؟ من عاشقت بودم چرا داری میری؟ میدونی چی میگه؟!! (( میگه میخواستی نباشی))!!! اون موقع است که میفهمی همه ی همه ی حرفاش دروغ بوده!             بهم نگفت پیشم میمونه ولی من دوست داشتم که پیشم میموند چرا من انقدر زود دلم میشکنه؟؟!! چرا من انقدر باید مهربون باشم که خیلی راحت دلمو میشکنن و توقع دارن که ببخشمشون؟؟!! چرا من انقدر مهربونم که حتی حاضرم عشقمو از دستش بدم و تنها بمونم؟!!!!!!!!!!!! آخه چرا؟!

تـاریـ خ سه شنبه 1389/12/17سـاعـ ت 14:14 نـویسنده Aram| |

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست...

تنهایی را دوست دارم زیرا آنرا تجربه کردم...

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست...

و.....و.....و.....

وقتی هم من و هم خدا تنها باشیم...

با هم یک دوست خوب می شویم... 

این راز تنهایی من است...

پس ................

تنهایی گاهی هم قشنگ است...

**********************************

خداوندا!

تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم
تو را بخشنده دیدم و گناه کار شدم
تو مرا چگونه دیدی که وفادار ماندی؟

**********************************

ایمان به خدای درونم مرا از نگرانیها و غمها می رهاند و به من فرمان می دهد تا لحظه تحقق آرزوهایم به زیبایی صبر پیشه کنم.

**********************************

خدای خوبم!

چه خوب شد که من تو را در قلب خویش کشف نمودم زیرا در غیر این صورت هیچ معنایی برای دردها و رنجهایم پیدا نمی کردم.
اکنون با تو ,           
صبر برایم مفهوم تکامل دارد و بدون تو تحملی بناچار ملال آور.

 

تـاریـ خ چهارشنبه 1389/12/11سـاعـ ت 18:37 نـویسنده Aram| |

عشق هیچ نمی دهد الا خودش و هیچ نمی ستاید مگر از خودش

عشق مالک هیچ نیست و در تملک کسی هم در نمی آید

چراکه عشق را عشق کافی است

*****************

ای زمان!

 آرام ما را در بر گیر ,

تا غریق موجهای تو شویم       آن چنان که غرق رویا میشویم

*****************

نگاه کن

به آنچه بیشتر داشته ایم و همه آنچه اکنون داریم

باور دارم هر آنچه زندگی به من ارزانی دارد و نمی تواند

خوشحال کننده تر از آینده ای باشد که مملوء از

                                    عشق ورزیدن به تو است!!!

***********        

تا آنجا که چشم را یاری دیدن است مرا کشاندی و اجازه دادی

ببینم  آنجا را که بی انتهاست;من خوشنودی را آموخته ام.

همه اینها را به خاطر دوست داشتن آموختی;              

  من خوشحالم

************

باز هم بگو و دوباره بگو;

که به من عشق می ورزی

و تکرار این واژه باید چون آوای فاخته ای در آید

به یاد داشته باش که بدون آوای مدام فاخته

بهار هرگز با همه سختی اش به کوه و دشت,دره و جنگل,پای نمی گذارد.

***************

اگر می شد

     به لطافت گل سرخی ژاله بار باشم;

 دیوانه وار

        عاشقت بودم;

   خواستنی تر از آنی که تنها بمانی!

***************

و همواره این گونه است که عشق ژرفای خود را تا لحظه جدایی در نمی یابد ... !!!

تـاریـ خ دوشنبه 1389/12/09سـاعـ ت 17:19 نـویسنده Aram| |

هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یک جا جمع نمی شود که در این سه واژه کوتاه:

                                                            ( او ـ دوستم ـ ندارد )


ادامـ ـه مطلــ ـب
تـاریـ خ دوشنبه 1389/12/09سـاعـ ت 16:49 نـویسنده Aram| |

 

چرا ؟؟؟؟                                                                                               

دیگر برای اینکه گریه نکنم هیچ بهانه ای ندارم,گریه گاهی رمز تدبیر اشتباهات است. کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگین نمی بستیم که وسط راه آنرا به زمین بیاندازیم و راه را بدون آن ادامه دهیم. زندگی بدون عشق آنقدر خالیست که بعضی مواقع حتی زودتر از سکوت میشکند و تو ای کاش مرا میفهمیدی اما حالا که می روی قرار میان ما هیچ ; ولی بگو به چه بهانه ای می روی ... !!!

تـاریـ خ دوشنبه 1389/12/09سـاعـ ت 14:7 نـویسنده Aram| |

تقدیم به آنکه در کنارم نیست!  ولی حس بودنش به من شوق زیستن میدهد! از عزل تا ابد! از آغاز تا پایان! از تولد تا مردن !     دوستت دارم...!

تـاریـ خ دوشنبه 1389/12/02سـاعـ ت 1:21 نـویسنده Aram| |

قلب شکسته و دل تنگم و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی اسیرم...سهم من در این لحظات تلخ دو چشم خیس است و یک قلب شکسته... قلبی شکسته که هیچ امیدی به زندگی دوباره ندارد! آه احساس تنهایی میکنم احساس میکنم تنهایی دوباره جای خالی عشق را با حضور سردش پر کرده است تمام نگاهم به قاب عکس تو است تو را میبینم و حسرت آن روزهای شیرین باهم بودنمان را میخورم و دوباره چشمهایم مثل همیشه بهانه تو را میگیرد!!! چه یادگاری های تلخی را از عشقمان بر جای گذاشتی: ... دو چشم خیس,یک قلب شکسته و ناامید,چند خاطره تلخ یادگاری از عشق تو بود ای بی وفا! دلم خیلی خیلی خیلی گرفته...!   اینبار دیگر کسی نیست که دلم را با حرفهایش آرام کند,با من دردودل کند و به من امید و دلگرمی بدهد,کسی نیست که با دستان پر مهرش اشکهای مرا از گونه هایم پاک کند و هم پایه ام گریه کند,خودم هستم,دل من پر از درد است و یک بغض کهنه در گلویم... .

تـاریـ خ دوشنبه 1389/12/02سـاعـ ت 0:51 نـویسنده Aram| |

De$ign: KhanOomi